مادری برای ملت
نویسنده:مناخداشناس
روایتی از بدن زن در تاریخ مدرن ایران با الهام از پژوهشهای فیروزه کاشانی ثابت
تصور کنید زنی در تهران صد سال پیش کنار پنجره نشسته است. نور عصر از لابهلای پرده عبور میکند و روی صفحه مجلهای تازهچاپ میافتد. مجله به او میگوید چگونه باید غذا بخورد، چگونه باید باردار شود، چگونه باید کودکی سالم تربیت کند. در نگاه اول، اینها فقط توصیههایی برای زندگی بهترند. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، داستان بزرگتری در حال نوشته شدن است، داستانی درباره ملت، آینده و بدن زن.
فیروزه کاشانیثابت، تاریخنگار ایرانی، در پژوهشهای خود نشان میدهد که چگونه در ایران مدرن، بدن زنان به نقطهای حساس در پروژه ملتسازی تبدیل شد. جایی که پزشکی، سیاست، آموزش و ایدئولوژی به هم رسیدند.
در اواخر دوره قاجار و آغاز قرن بیستم، بسیاری از روشنفکران ایرانی نگران وضع کشور بودند. ایران، در نگاه آنان، از نظر علمی، نظامی و حتی جسمانی از جهان مدرن عقب افتاده بود. این نگرانی کمکم به نوعی اضطراب جمعی درباره «ضعف ملت» تبدیل شد. پرسش این بود: چگونه میتوان ملتی قوی ساخت؟پاسخی که بهتدریج شکل گرفت، عجیب اما ساده بود: باید بدنها را اصلاح کرد.
در اواخر دوره قاجار و آغاز قرن بیستم، بسیاری از روشنفکران ایرانی نگران وضع کشور بودند. ایران، در نگاه آنان، از نظر علمی، نظامی و حتی جسمانی از جهان مدرن عقب افتاده بود. این نگرانی کمکم به نوعی اضطراب جمعی درباره «ضعف ملت» تبدیل شد. پرسش این بود: چگونه میتوان ملتی قوی ساخت؟پاسخی که بهتدریج شکل گرفت، عجیب اما ساده بود: باید بدنها را اصلاح کرد.

ویژگی های نگاه جدید شامل چه چیزهایی بودند؟
در این نگاه جدید، بدن دیگر فقط یک امر طبیعی نبود. بدن به مسئلهای سیاسی تبدیل شد. سلامت فرد نشانه سلامت جامعه تلقی میشد و بیماری، نمادی از انحطاط ملی. اما در میان همه بدنها، بدن زن اهمیتی ویژه یافت. زیرا زن حامل آینده بود.
در گفتمانهای پزشکی و فرهنگی آن زمان، زن بیش از هر چیز «مادر ملت» نامیده میشد. از او انتظار میرفت نسلی تازه، سالم و نیرومند به دنیا آورد، نسلی که بتواند ایران را به سوی پیشرفت ببرد.
مادری دیگر فقط تجربهای شخصی یا خانوادگی نبود، بلکه وظیفهای ملی محسوب میشد.به همین دلیل، پزشکان، نویسندگان و آموزگاران شروع کردند به نوشتن درباره بدن زن: درباره تغذیه او، بارداری او، شیردهی او و حتی احساسات او.در مجلات و کتابهای بهداشت دستورالعملهایی منتشر میشد که به زنان میآموخت چگونه باید بدن خود را مدیریت کنند. چگونه باید کودکی سالم تربیت کنند. چگونه باید مادرانی «مدرن» باشند.
این توصیهها فقط علمی نبودند، آنها تصویر خاصی از زنانگی میساختند. زنی که آرام، سالم، منظم و فداکار باشد. زنی که بدنش نه فقط متعلق به خودش، بلکه متعلق به آینده ملت باشد. کاشانیثابت با کاوش در همین متون ظاهراً ساده نشان میدهد که شهروندی مدرن در ایران فقط در مجلس و قانون اساسی شکل نگرفت. بخشی از آن در اتاقهای زایمان، در دفترچههای پزشکی و در مقالههای آموزشی مجلات زنان ساخته شد. شهروند آینده، پیش از آنکه در مدرسه یا سربازخانه تربیت شود، در بدن مادر شکل میگرفت.اما این روایت پرسشی مهم را نیز پیش میکشد: اگر زن فقط در مقام مادر به رسمیت شناخته شود، چه بر سر فردیت او میآید؟ اگر بدن زن به ابزار پروژههای ملی تبدیل شود، مرز میان مراقبت و کنترل کجاست؟
پژوهشهای کاشانیثابت ما را به یاد این نکته میاندازد که تاریخ فقط در میدانهای جنگ یا در تالارهای سیاست نوشته نمیشود. گاهی تاریخ در سکوت خانهها شکل میگیرد، در بدنها، در مراقبتها، و در انتظاراتی که جامعه از زنان دارد.و شاید به همین دلیل است که فهم تاریخ بدن، در نهایت، فهم تاریخ قدرت است.