داستان جنجال در ادبیات فرانسه؛ استعفای مدیر انتشارات گراسه و خروج صدها نویسنده دیگر در این انتشارات چه بود؟
۶ مه ۲۰۲۶
به قلم منا خداشناس
تحولات اخیر در یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین انتشارات فرانسه موجی از واکنشها را در میان نویسندگان و فعالان فرهنگی این کشور برانگیخته است. پس از کنار رفتن اولیویه نورا، مدیر باسابقه انتشارات گراسه ، بیش از ۲۰۰ نویسنده اعلام کردند همکاری خود را با این ناشر پایان میدهند.
گراسه از مهمترین ناشران ادبی فرانسه به شمار میرود و دههها نقش مهمی در معرفی و انتشار آثار ادبی و فکری داشته است. با این حال، تغییرات مدیریتی اخیر در این مجموعه به بحثی گسترده درباره استقلال فرهنگی و نقش سرمایهداران بزرگ در حوزه نشر دامن زده است.
گراسه؛ تغییر مدیریت و آغاز یک بحران فرهنگی
بر اساس گزارشها، این تغییرات در چارچوب تحولات گستردهتر در ساختار مالکیت رسانهای و فرهنگی در فرانسه رخ داده است. جایی که وینسنت بولوره، سرمایهدار قدرتمند و صاحب یک امپراتوری رسانهای و صنعتی، کنترل مجموعهای از نهادهای فرهنگی و رسانهای را در اختیار دارد.
برخی نویسندگان و تحلیلگران فرهنگی معتقدند آنچه در گراسه رخ داده، تنها یک تغییر مدیریتی ساده نیست، بلکه بخشی از کشمکش گستردهتری بر سر کنترل فرهنگی در جهان معاصر است. کشمکشی که در آن ثروتمندان و صاحبان قدرت اقتصادی میکوشند نفوذ بیشتری بر نهادهای فرهنگی و رسانهای داشته باشند.
در این زمینه، ناظران به نمونههایی در کشورهای دیگر نیز اشاره میکنند. از جمله نقش جف بزوس در روزنامه «واشینگتن پست» یا نفوذ روپرت مرداک در شبکه «فاکس نیوز».
چرا نویسندگان به تغییرات گراسه اعتراض کردند؟
منتقدان این روند تأکید میکنند که یک انتشارات نباید به ابزار تبلیغاتی تبدیل شود، بلکه باید فضایی برای تنوع دیدگاهها، گفتوگو و حتی تعارض فکری باشد.
از نظر آنان، ناشران ادبی در جوامع آزاد نقشی اساسی در پرورش ادبیات و اندیشه دارند و امکان بررسی پیچیدگیها و تناقضهای تجربه انسانی را فراهم میکنند.
در دوران مدیریت اولیویه نورا، گراسه به گفته بسیاری از نویسندگان نمونهای از چنین فضایی بود.
در این انتشارات آثار نویسندگان با دیدگاههای کاملاً متفاوت در کنار هم منتشر میشد؛ از نویسندگان فمینیست تا منتقدان سنتی، از حامیان فلسطین تا نویسندگان صهیونیست، از روحانیان مرد تا خاخامهای زن، و از نویسندگان جوان تازهکار تا چهرههای باسابقه ادبی.
بیش از ۲۰۰ نویسنده و نگرانی درباره استقلال فرهنگی
با وجود اختلافهای فکری میان نویسندگان این انتشارات، بسیاری از آنان در بیانیه اعتراضی خود تأکید کردند که یک نگرانی مشترک دارند: افزایش گرایشهای اقتدارگرایانه در عرصه فرهنگ.
این واکنش بزرگ نایانگر این است که مسئله تنها درباره یک مدیر یا یک انتشارات نیست؛ بلکه بحثی عمیقتر درباره رابطه میان ادبیات، سرمایه، قدرت اقتصادی و استقلال فرهنگی ایجاد گردید.
سرمایهداران بزرگ و کنترل نهادهای فرهنگی
در حالی که انتشارات گراسه تنها بخش کوچکی از امپراتوری اقتصادی بولوره محسوب میشود، کنار رفتن نورا برای بسیاری از فعالان فرهنگی نشانهای از تغییر در مناسبات دنیای نشر و کاهش تحمل نسبت به تنوع دیدگاهها تلقی شده است.
از این منظر، آنچه در گراسه رخ داد را میتوان در چارچوب پرسشی بزرگتر بررسی کرد: وقتی مالکیت نهادهای رسانهای و فرهنگی در اختیار سرمایهداران بسیار قدرتمند قرار میگیرد، استقلال ادبی و فکری این نهادها تا چه اندازه میتواند حفظ شود؟
این پرسش البته محدود به فرانسه نیست و نمونههایی مشابه در کشورهای دیگر نیز بحثهای مشابهی درباره رابطه میان قدرت اقتصادی، رسانه و فرهنگ ایجاد کردهاند.
ادبیات در برابر یکدستسازی فرهنگی
به باور برخی ناظران، یک انتشارات ادبی زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که امکان حضور دیدگاههای متفاوت را فراهم آورد. حتی زمانی که این دیدگاهها با یکدیگر در تضاد باشند.
ادبیات اساساً عرصهای برای تجربه کردن پیچیدگیهای انسانی است. از همین رو، تنوع نویسندگان و امکان انتشار دیدگاههای متضاد میتواند بخشی از استقلال و پویایی یک نهاد فرهنگی باشد.
در چنین نگاهی، نگرانی درباره آینده گراسه در واقع نگرانی درباره آینده فضای گفتوگوی فرهنگی است. فضایی که در آن نویسندگان، منتقدان و مخاطبان بتوانند بدون حضور در یک چارچوب ایدئولوژیک واحد، با یکدیگر وارد گفتوگو شوند.
گراسه و پرسش بزرگتر درباره آینده نشر
تحولات اخیر در انتشارات گراسه نشان میدهد که مرز میان نشر، رسانه، سرمایه و سیاست بیش از گذشته در حال درهمتنیده شدن است.
به باور برخی ناظران، این تحولات بازتابی از دگرگونی بزرگتری در فضای فرهنگی معاصر است. فضایی که در آن تضادهای فکری، پیچیدگیهای سیاسی و گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت بیش از گذشته زیر فشار ساختارهای اقتصادی و قدرتهای بزرگ قرار دارد.
در نهایت، پرسش اصلی شاید این نباشد که چه کسی مالک یک انتشارات است؟ بلکه این باشد که چه اندازه از استقلال فکری و تنوع فرهنگی را میتوان در ساختارهای اقتصادی بزرگ حفظ کرد؟
ماجرای گراسه بار دیگر این پرسش را پیش روی جهان ادبیات به وجود اورد. آیا انتشارات میتوانند همچنان فضایی برای چندصدایی، اختلاف نظر و آزادی اندیشه باقی بمانند؟ یا آنکه ادبیات نیز بیش از پیش تحت تأثیر مناسبات قدرت و سرمایه قرار خواهد گرفت؟