طبیعت یا تربیت؟
طبیعت یا تربیت ؟ چگونه مناقشه‌ای روان‌شناختی به قلب نظریهٔ فمینیستی راه یافت
نویسنده: منا خداشناس

پرسشی که هنوز زنده است

چرا انسان‌ها آن‌گونه رفتار می‌کنند که دیده می شود؟ آیا ما از نظر زیستی «سخت‌کُدگذاری» شده‌ایم (hardwired) تا به شیوه‌ای خاص بیندیشیم، احساس کنیم و عمل کنیم؟ یا آنچه هستیم، محصول پیام‌هایی است که از والدین، همسالان، فرهنگ، دین و جامعه دریافت کرده‌ایم؟
این پرسش که در علوم رفتاری با عنوان کلاسیک «طبیعت در برابر تربیت» (Nature vs. Nurture)شناخته می‌شود، بیش از یک قرن ذهن روان‌شناسان و جامعه‌شناسان را درگیر کرده است. نتیجهٔ قطعی هرگز حاصل نشد، بسیاری به ترکیبی از هر دو عامل رسیدند، برخی «زیست‌شناسی» را غالب دانستند، و گروهی دیگر «محیط» را تعیین‌کننده‌تر شمردند. اما در دل این مناقشه، پرسشی عمیق‌تر شکل گرفت: اگر رفتار انسان چنین محل اختلاف است، پس جنسیت چه جایگاهی در این معادله دارد؟

وقتی زیست‌شناسی به ابزار قدرت تبدیل می‌شود

در قرن نوزدهم، هم‌زمان با تثبیت علوم تجربی، بسیاری از دانشمندان کوشیدند با تکیه بر اندازه‌گیری‌های جمجمه، نظریهه های تکاملی و تفسیرهای زیستی، تفاوت‌های میان زنان و مردان را «طبیعی» و «غیرقابل تغییر» جلوه دهند. پزشک آمریکایی ادوارد کلارک (Edward H. Clarke) در کتاب Sex in Education (1873) استدلال می‌کرد که آموزش عالی برای زنان خطرناک است، زیرا انرژی مغزی آنان را از دستگاه تولیدمثل منحرف می‌کند. برخی دیگر مدعی بودند که ظرفیت شناختی زنان ذاتاً کمتر است. در این چهارچوب، زیست‌شناسی نه یک دانش بی‌طرف، بلکه ابزاری برای تثبیت نظم اجتماعی موجود بود. اینجا پرسش مهمی شکل می‌گیرد، آیا «طبیعت» کشف می‌شود، یا گاهی مطابق با نیازهای قدرت تفسیر می‌شود.

طبیعت یا تربیت؟

پاسخ فمینیستی: علم هم می‌تواند سوگیرانه باشد

در واکنش به این ادعاها، متفکران فمینیست وارد میدان شدند. روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و زیست‌شناسان فمینیست نشان دادند که علم نیز در بستر فرهنگ تولید می‌شود و از پیش‌فرض‌های زمانه‌اش تأثیر می‌گیرد. برای نمونه، نظریه‌پردازانی چون سوزان بوردو (Susan Bordo) و اِولین فاکس کلر (Evelyn Fox Keller) نشان دادند که زبان علم مدرن، اغلب مردمحور و مبتنی بر استعاره‌های سلطه بوده است. در این نگاه، مسئله فقط «خطای علمی» نبود، بلکه «نحوهٔ تولید دانش»موضوع نقد قرار گرفت. این همان چیزی است که بعدها در نظریهٔ فمینیستی به عنوان «نقدمعرفت‌شناختی علم مردسالار»مطرح شد.

جنسیت به‌مثابه برساخت اجتماعی

هم‌زمان با این نقدها، جامعهه شناسان استدلال کردند که بسیاری از ویژگی‌هایی که «زنانه» یا «مردانه» تلقی می‌شوند، در واقع نتیجه فرآیندهای اجتماعی‌اند. کودکان از نخستین سال‌های زندگی پیام‌هایی درباره «چگونه بودن» دریافت می‌کنند:
– رنگ لباس‌ها – اسباب‌بازی‌ها – الگوهای رفتاری – انتظارات عاطفی – تقسیم کار خانگی
اگر این پیام‌ها تغییر کنند، هنجارهای جنسیتی نیز تغییر می‌کنند. تاریخ نشان می‌دهد آنچه زمانی «غیرطبیعی» تلقی می‌شد ،مانند تحصیل دانشگاهی زنان، امروز امری بدیهی است.
پس آیا آنچه «طبیعی» می‌نامیم، در واقع تثبیت تاریخی یک نظم اجتماعی نیست؟

میانجی‌گری پیچیده: فراتر از دوگانهٔ ساده

اکنون اغلب پژوهشگران می‌پذیرند که رفتار انسانی حاصل تعامل پیچیده زیست‌شناسی و محیط است. اما نظریه فمینیستی یک گام فراتر می‌رود:
حتی اگر تفاوت‌های زیستی وجود داشته باشند، این فرهنگ است که تعیین می‌کند آن تفاوت‌ها چه معنایی داشته باشند. برای مثال: قدرت بدنی بیشتر در برخی مردان، در یک فرهنگ ممکن است به سلطه سیاسی منجر شود، اما در فرهنگی دیگر شاید چنین نقشی نداشته باشد. به بیان دیگر، زیست‌شناسی «امکان» فراهم می‌کند، جامعه «تفسیر» می‌کند.

بازاندیشی در مفهوم «طبیعی»

یکی از دستاوردهای بزرگ نظریه فمینیستی، بازتعریف مفهوم «طبیعت» است. طبیعت دیگر یک مرجع مقدس و تغییرناپذیر نیست، بلکه مفهومی است که در گفتمان‌های علمی، مذهبی و سیاسی شکل می‌گیرد. در اینجا، مسئله فقط دفاع از حقوق زنان نیست، بلکه پرسش از سازوکارهای تولید حقیقت است. چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی «طبیعی» است؟ و چه کسی از این تعریف سود می‌برد؟

نتیجه‌گیری: چرا این بحث هنوز اهمیت دارد؟

مناقشه «طبیعت در برابر تربیت» صرفاً یک بحث روان‌شناختی نیست، بلکه نقطهٔ تلاقی علم، قدرت و سیاست است.
اندیشهٔ فمینیستی نشان داد که:
  • ارجاع به زیست‌شناسی می‌تواند ابزار توجیه نابرابری باشد.
  • هنجارهای جنسیتی تاریخی و تغییرپذیرند.
  • علم نیز باید در معرض نقد معرفتی قرار گیرد.
  • و انسان‌ها بیش از آنچه تصور می‌شود، محصول شبکه‌ای از تعاملات اجتماعی‌اند.
در نهایت، شاید مهم‌ترین دستاورد این رویکرد آن باشد که ما را از پذیرش بی‌چون‌وچرای «طبیعی بودن نابرابری» بازمی‌دارد.
و این، خود، آغاز نوعی آزادی فکری است.