فیلم شکستن امواج

لارس فون تریه و تحلیلی از عشق و رنج در فیلم شکستن امواج

نویسنده: منا خداشناس

فیلم شکستن امواج (Breaking the Waves) ساخته‌ی لارس فون تریه (۱۹۹۶)، یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین آثار سینمای معاصر است. فیلمی که در مرز میان عشق، ایمان و رنج زنانه حرکت می‌کند و پرسش‌هایی بنیادین درباره‌ی معنای فداکاری، ایمان مذهبی و قدرت روح زن در جهانی مردسالارانه مطرح می‌سازد.

درباره فیلم

قهرمان فیلم، بِس مک‌نیل، زنی جوان و ساده‌دل از جامعه‌ای کوته فکر و به‌شدت مذهبی در اسکاتلند است. او در آغاز فیلم با «یان»، کارگر سکوی نفتی، ازدواج می‌کند، عشقی که در تضاد با فضای خشک، سخت‌گیر و ضدزنِ کلیسا قرار دارد. از همان ابتدا، فیلم میان دو نیروی متضاد نوسان می‌کند:

  • ایمان نهادی، خشک و مردانه‌ی کلیسا
  • ایمان شخصی، شهودی و زنانه‌ی بس

فون تریه در این فیلم نه ایمان را انکار می‌کند و نه عشق را تقدیس؛ بلکه این دو را درهم می‌تند تا به نوعی شهود و نیایش جسم و جان زنانه برسد.

برای بس، عشق چیزی فراتر از میل یا احساس است. عشق برای او راهی است برای گفت‌وگو با خداوند. خداوندی که زنِ بس آن را خلق می‌کند، با او حرف می‌زند و از خلال تجربه زیسته‌اش معنا می‌یابد.

وقتی یان در حادثه‌ای فلج می‌شود و از بس می‌خواهد با مردان دیگر رابطه داشته باشد تا از طریق روایت هم‌آغوشی، دوباره زندگی را به او بازگرداند. بس این خواسته‌ی به‌ظاهر غیرعادی را نه انحراف، بلکه آزمونی الهی می‌بیند، آزمونی برای نجات عشقی که بر بستر بیماری است.

فیلم شکستن امواج

Photo By: www.pinterest.com

او تن خود را قربانی می‌کند تا روح معشوق را نجات دهد، همچون قدیسانی که برای ایمان خود سوخته‌اند. اما در اینجا، قربانی‌شدن نه از سر فرمان کلیسا، بلکه از زهدی عاشقانه و زنانه سرچشمه می‌گیرد.

در نگاه بس، بدن زن نه سرچشمه‌ی گناه، بلکه وسیله‌ی رستگاری است. او با پذیرش میل، رنج و تحقیر، ایمان خود را در سطحی از تجربه‌ی جسمانی و روحانی یکی می‌کند؛ همان جایی که زن از طریق رنج، به شکلی خاص از قداستی شورانگیز دست می‌یابد.

قداست و شور یک زن.

پیمایش به بالا