یاسمینا تشانوویچ ، پیشگامی در جنبش فمینیستی اروپای شرقی
یاسمینا تشانوویچ از سازماندهندگان اصلی «دروگا چا ژِنا» (Drug-ca zena)، نخستین کنفرانس فمینیستی در اروپای شرقی بود، کنفرانسی که در مرکز فرهنگی دانشجویان بلگراد برگزار شد. او فعال چندین انجمن زنان است، از جمله «زنان در سیاهِ صربستان» و «زنان برای کار»، و یکی از بنیانگذاران «انتشارات فمینیستی ۹۴» به شمار میرود. او در حال حاضر در مرکز مطالعات زنان، نویسندگی خلاق تدریس میکند.
آثار داستانی و غیرداستانی
او نویسندهٔ چندین اثر داستانی است: کتاب نامرئی، در تبعید، کتاب زنان، پریها (برندهٔ جایزهٔ بوریسلاو پِکیچ)، و نمایشنامهٔ آنها فقط انجامش میدهند.
آثار غیرداستانی او عبارتاند از:
چمدان: صداهای پناهندگان از بوسنی و کرواسی (۱۹۹۷)
دربارهٔ نرمالیته: اپرای اخلاقی یک ابله سیاسی (۱۹۹۹)، دفتر خاطراتی از زندگی روزمره در بلگراد از مارس ۱۹۹۸ تا ژوئن ۱۹۹۹، که دینکو توتساکوویچ آن را به فیلم بلند تبدیل کرد.
من و خیابان چندفرهنگیام (۲۰۰۱)، مجموعهمقالاتی دربارهٔ جنگ
ازدواج (۲۰۰۳)، دفتر خاطراتی که در آن مرگ مادرش را، در نتیجهٔ کمبود دارو هنگام تحریمها، روایت میکند.
فیلمها و اجراها
او همچنین چندین فیلم و اجرا تولید کرده است:
Diefficile Morire (رم، ۱۹۷۵)
صبح، ظهر، عصر (بلگراد، ۱۹۸۰)
نفرتیتی اینجا بود (بلگراد، ۱۹۷۸–۲۰۰۳)
زندگی و جهانبینی: میانبودگی، هنر و سیاست
یاسمینا تشانوویچ (متولد ۱۹۵۴، بلگراد) فمینیست و کنشگر سیاسی است؛ عضو جنبشهایی چون «زنان سیاهپوش» و «کدپینک»، و نیز نویسنده، روزنامهنگار، موسیقیدان، هنرمند، مترجم و کارگردان فیلم. او نخستین نشر فمینیستی در بالکان، «فمینیست ۹۴»، را پایهگذاری کرد و همواره آثارش را در پیوند با اینترنت و رسانههای نو منتشر کرده است. او به سه زبان مینویسد و میان تورین، بلگراد، آستین و ایبیزا زندگی میکند.
کودکی و هویت چندفرهنگی
او دربارهٔ زندگیاش میگوید:
«سال ۱۹۵۴ در بلگراد به دنیا آمدم. وطن ندارم، زبان مادری ندارم. در بلگراد، قاهره، لندن و میلان با سه و چهار زبان بزرگ شدم. سه دینِ مسیحیت ارتدوکس، اسلام و کاتولیک را تجربه کردم بیآنکه مذهبی شوم. در واقع، بهطور پیشفرض از هر فرهنگ و دین بومی بیرون ماندم. این شد که شعارم را چنین ساختم: من دیوانه نیستم، غریبهام.»
او ادامه میدهد:
«نمیتوانستم برای خودم طبقه، نژاد یا حتی جنسیتی قطعی تعریف کنم. خانوادهام دیپلمات و کمونیستهای یوگسلاو بودند: مادرم پزشک و پدرم مهندس. او همیشه با صورت دستوری مذکر صربی با من سخن میگفت تا مرا توانمند کند… همان کاری که شخصیت اورلاندو در رمان ویرجینیا وولف میکند.»
سالهای تحصیل و تحول هنری
«در بیستسالگی از خانه گریختم تا مسیر خودم را بسازم. به رم رفتم. پیش از آن در میلان سینما خوانده بودم، ما نخستین گروه دانشگاهی در ایتالیا بودیم که از فیلم بهعنوان هنر دفاع کردیم، نه سرگرمی. دستیار میکلوش یانچو بودم. پیر پائولو پازولینی را ملاقات کردم… مرگ بیرحمانهٔ او مرا برانگیخت که آنچه هستم را بیهیچ شرمی آشکار کنم.»
او به کمونهای فمینیستی رفت، ساختمانهای متروک رم را اشغال کرد و با گروههایی کار کرد که زنان را در چارچوب فمینیستی میفهمیدند.
کنفرانس تاریخی بلگراد
در سال ۱۹۷۸، با دونیا بلاشویچ و ژارانا پاپیچ، نخستین کنفرانس فمینیستی اروپای شرقی را سازمان داد:
«قرار بود نشستی کوچک باشد، اما به انفجاری از حضور زنان تبدیل شد… همین که به موضوعات ممنوعه دست زدیم، دشمن دولت شدیم. پروندهای پلیسی برایم باز کردند که در آن فقط نوشته بودند: فمینیست؛ گویی نوشته باشند تروریست.»
همینجا بود که فیلم Drug-ca žena ساخته شد، اثری که اکنون سندی تاریخی محسوب میشود.
بازگشت به بلگراد و آغاز دوران فاجعه
او سالهایی آرامتر در بلگراد آغاز کرد اما با مرگ تیتو، «جهنم» شروع شد: فروپاشی یوگسلاوی، جنگ، خشونت و ملیگرایی.
او بهعنوان کنشگر صلح فمینیست در گروههایی چون «زنان سیاهپوش» فعال بود و نشر «فمینیست ۹۴» را برای مقاومت فرهنگی بنیان گذاشت.
نوشتن در دل جنگ
او مینویسد:
«در دوازده زبان دفترچهٔ خاطرات یک ابله سیاسی را نوشتم، نخستین دفتر خاطرات جنگی آنلاین جهان.»
فیلمی بینالمللی نیز بر اساس این دفتر ساخته شد.
زیست سیّال، خلاق و چندمرزی
پس از سقوط میلوشویچ، او به سفرهای جهانی، اجراهای ترکیبی و فعالیتهای آنلاین پرداخت. همراه بروس استرلینگ و ماسیمو بانزی «خانهٔ یاسمینا» را ایجاد کرد، فضایی برای آیندهپژوهی و فناوری.
«نوشتن و زیستن در میانبودگی، شیوهٔ خلاقیت من است.
در زمان نادرست، در مکان نادرست.
اگر بمیرم، میخواهم در کیهان دفن شوم.»
این متن با همکاری دِیان واسیچ (۲۰۲۲) نوشته شده است.
ترجمه: منا خداشناس