درباره مستند سوی دیگر همه چیز

گفت و گو با میلا تورایلیچ درباره مستند «سوی دیگر همه چیز»

مصاحبه‌کننده: النا لازیک
مترجم: منا خداشناس

در مستند «سوی دیگر همه چیز» بیننده با آپارتمان ساکنان متمول صربستان مواجه می‌شود که در دوران حکومت کمونیستی ناچار بودند منازل خود را با افرادی که از تمکن مالی کمتری برخوردار بودند تقسیم کنند.
ظاهراً آپارتمانی اشتراکی که سمبولی از حضور گذشته در زندگی کنونی ساکنان آن است، موضوع اصلی فیلم قرار می‌گیرد.

کارگردان این مستند، میلا تورایلیچ، آپارتمانی را به نمایش می‌گذارد که مادرش «سربیانکا» در آن بزرگ شده است. در سال 1940، یوگسلاوی تحت نفوذ کمونیسم، آپارتمان سربیانکا را نیز تقسیم کرد.
این فیلم مستند، روایت خاطرات آن دوران است. مادر کارگردان، سربیانکا، در تمام دوران کودکی خود تنها موفق به دیدن همین بخش از آپارتمان شد و هرگز امکان زندگی در سوی دیگر را نداشت.

در واقع این تقسیم‌بندی بیش از آن‌که جنبه استعاری ساده‌ای داشته باشد، سمبلی است از رویارویی ساکنان صربستان و دیگر کشورهایی که تحت سلطه نظام کمونیستی بودند، با تمام گذشته و خاطراتشان.

با این حال، این فیلم فراتر از توصیف یک مکان است، زیرا در طول روایت، تمرکز بر زندگی سربیانکا قرار می‌گیرد، چهره‌ای ملی که هم در دوره‌ی اسلوبودان میلاسویچ به اعتراض علیه ناسیونالیسم پرداخت و هم اکنون در مبارزات سیاسی و مدنی فعال است. او هرگز به فکر ترک کشور نیفتاد، کاری که اکثر شهروندان انجام دادند.

در خلال فیلم، بیننده با گفت‌وگویی آنلاین مواجه می‌شود که در آن مادر و دختر درباره نکات مثبت و منفی ماندن در کشور صحبت می‌کنند، از سرشت ایستادگی و مقاومت و البته بازگشت دختر به تورنتو.

مصاحبه‌کننده، النا لازیک، خود تبعیدی‌ای یوگسلاوی‌تبار است. در این مصاحبه با میلا تورایلیچ، او درباره مواجهه‌ی مادر میلا (سربیانکا) با تفاوت‌ها و زخم‌هایی که هرگز درمان نشد، گفت‌وگو می‌کند.

چه عاملی باعث شد فیلمی درباره مادرتان بسازید؟

میلا:
زمانی که به فکر ساختن این فیلم افتادم، تصور نمی‌کردم که سرانجام به مادرم ختم شود. ابتدا فکر می‌کردم تنها داستانی درباره آپارتمان باشد.
در روند روایت تقسیم فضای آپارتمان، ما توانستیم به داستان صربستان نیز بپردازیم که بیشتر در دهه‌ی نود اتفاق افتاده بود تا امروز.

در واقع استفاده از این مکان عجیب و غریب، جهانی کوچک برای روایت هدفی بزرگ‌تر بود؛ زیرا این روایت‌ها هرگز آنگونه که من زیسته بودم، بیان نشده بودند. تمام آنچه درباره حوادث آن دوران دیده یا شنیده بودم، با واقعیت زندگی‌ام تفاوت داشت.

در این‌گونه حوادث، روایت‌ها توسط رسانه‌های گوناگون تغییر می‌کنند. روش رسانه‌های غربی کاملاً متفاوت از رسانه‌های صربیایی است. من به این نتیجه رسیدم که در هیچ‌کدام از روایت‌ها، داستان به‌درستی بیان نشده بود.

با مادرم گفت‌وگو کردم زیرا او از معدود بازماندگان آن دوران بود. اما هرچه بیشتر با او صحبت می‌کردم، این پرسش در ذهنم تکرار می‌شد که چرا ما ماندیم و چرا هنوز اینجا هستیم؟
این پرسش به مسأله‌ای عمیق می‌پرداخت:
«می‌مانی یا ترک می‌کنی؟»
و اگر بمانی، چگونه می‌مانی؟ می‌مانی تا دست به تغییری در جامعه بزنی یا خاموش می‌مانی تا هرچه هست، رخ دهد؟

مسلماً دختر سربیانکا بودن بسیار سخت و پرچالش است؛ زیرا باید تصمیم بگیری بمانی و بجنگی یا نه.

چرا تصمیم گرفتی این فیلم را بسازی؟

میلا:
ساختن این فیلم پنج سال زمان برد. در حال حاضر این اثر معنای دیگری هم دارد، زیرا در دو سال گذشته صحنه سیاسی صربستان به‌طور فزاینده‌ای تغییر کرده است.
من حس می‌کنم این یک پس‌روی است، بازگشت به گذشته و ناسیونالیسم. در نتیجه فکر کردم با پخش این فیلم شاید فضا بهبود یابد.

احساس شما هنگام روایت زندگی مادرتان چه بود؟

میلا:
او فکر نمی‌کرد که در حال روایت زندگی خودش است. مادرم مدت‌ها چهره‌ای ملی بود، بنابراین با مصاحبه مشکلی نداشت.
چالش بزرگ من این بود که نمی‌خواستم مثل یک روزنامه‌نگار از او مصاحبه بگیرم. می‌خواستم او مادرم باشد و با من به‌عنوان دخترش حرف بزند.

ساختن این بخش از فیلم، یعنی فضای مادر و دختری، بسیار سخت بود. مادرم همه‌ی این کارها را برای من انجام داد چون نمی‌توانست به من «نه» بگوید.
صادقانه بگویم از این موقعیت سوءاستفاده کردم… واقعاً سوءاستفاده کردم.

آیا کسی پیش از شما قصد داشت چنین فیلمی بسازد؟

میلا:
تعداد کمی از افراد علاقه‌مند بودند داستان زندگی مادرم را بشنوند، اما فکر نمی‌کنم او قبول می‌کرد. صادقانه بگویم اگر می‌دانست تا چه میزان در فیلم من ظاهر خواهد شد، هرگز این کار را انجام نمی‌داد.
همه‌ی این اتفاق‌ها در روند ساخت فیلم شکل گرفت.

درباره گفت‌وگوی تأثیرگذار پایانی فیلم بگویید

میلا:
در پایان فیلم، مکالمه‌ای میان من و مادرم شکل گرفت، جایی که او می‌گوید هرگز قصد ترک کشور را نداشته و همیشه می‌خواسته بماند و تغییری ایجاد کند.
من از او می‌پرسم: آیا من هم باید مثل تو عمل کنم؟
و او پاسخ می‌دهد: این تصمیم خودت است.

اگر بخواهم پاسخ خودم را بدهم، می‌گویم بله. مادر من اهل یوگسلاوی سابق است و تمام زندگی‌ام بر این باور بودم که وقتی یوگسلاوی چندپاره شد، هیچ‌کس علیه کشور نبود.
اما در کودکی، حس خجالت و حقارت از ریشه‌های خودم داشتم؛ همین باعث شد هرگز زبان کشورم را نیاموزم.

بازتاب فیلم در میان نسل جوان

زنکا:
با فیلم شما برای نخستین بار فهمیدم جنبشی تحت عنوان «جنبش مقاومت» وجود داشته است. از آن پس تمام دریافت‌های من از خانواده و ریشه‌هایم تغییر کرد.

میلا:
خیلی خوشحالم که این را می‌شنوم. اگر واقعاً فیلم توانسته چنین تأثیری بگذارد، یعنی من به هدفم رسیده‌ام.
می‌خواستم مردم بدانند که صدای آگاهی و شعور جامعه‌ی صربستان شنیده شده است.

رویکرد کلی من این بود که در آن دوران، صدای اعتراض مردم خاموش نمانده بود. چه افرادی مانند «وینکو هافنر»، نماینده کمونیست اسلوونی، که خطاب به میلاسویچ گفت به نتایج حضورش در کشور فکر کند، و چه مادرم که بیرون از پارلمان فریاد زد: «این دیوانگی را تمام کنید و بگذارید فرزندانمان بازگردند.»

صحنه‌های زیادی از سال 1990 وجود داشت که بسیار مهیج و احساسی بودند، اما نخواستیم آن‌ها را وارد فیلم کنیم.
تلاشم این بود که روایت را تا حد ممکن مینیمال نگه دارم تا تمرکز تنها بر شنیدن صدای مردم باشد.

اگر بیننده پس از دیدن فیلم بگوید: «آه، چه اتفاقاتی افتاد!» یعنی من موفق شده‌ام. اگر فیلم توانسته باشد حتی روایتی تازه به روایت‌های قبلی بیفزاید یا پیچیدگی‌های بیشتری را نشان دهد، رضایت‌بخش است.

گفت‌وگو با نسل جدید

میلا:
جوان‌ترین فردی که فیلم را دیده، پسرعموی من است که در فیلم هم نقشی دارد. او می‌گوید وقتی مادرم از من می‌پرسد آیا می‌خواهم کاری برای کشورم انجام دهم، حس کرده که مادرم با تمام نسل جوان صحبت می‌کند.
من هم همین را احساس کردم؛ او از ما می‌پرسد چقدر خود را درگیر مسائل کشور کرده‌ایم؟ آیا حاضریم تاوان دهیم؟

زنکا:
این بخش برای من بسیار احساسی بود. آیا فیلم شما قصد داشت با نسل من صحبت کند؟

میلا:
زمانی که مادرم از من پرسید آیا ریسک ماندن را می‌پذیرم، می‌دانستم پاسخ منفی است.
اما اگر این فیلم حتی ذره‌ای تغییر ایجاد کرده باشد، من آسوده‌تر می‌خوابم.

حقیقت در سکانس پایانی

زنکا:
من ۲۴ ساله‌ام و پدر و مادرم سال‌ها پیش یوگسلاوی را ترک کردند. دیدن فیلم شما برای من و خانواده‌ام بسیار مهم بود.
سکانس پایانی، جایی که درِ سمت دیگر آپارتمان باز می‌شود، بسیار هنری و احساسی است. استعاره‌ای از حقیقتی که مادرتان همیشه می‌خواست به آن برسد، اما هرگز موفق نشد.

میلا:
زندگی همین است. فردی که در سوی دیگر آپارتمان زندگی می‌کرد، درگذشت و در همان زمان روند بازپرداخت اموال در صربستان آغاز شد.
ما باید برای بازپس‌گیری بخش دیگر خانه اقدام می‌کردیم، اما از نظر عاطفی درگیر بودیم؛ آیا حق ماست یا نه؟
در نهایت، تصمیم گرفتیم یک سال صبر کنیم و بعد اقدام کنیم.

چیزی که عجیب و نمادین بود، این بود که روز گشوده شدن در آپارتمان، مصادف با سالروز سقوط دیوار برلین بود.
سمبولیسم سقوط دیوار برلین در نهایت منجر به گشودن در آپارتمان شد، اما نه به شکلی پیروزمندانه، بلکه پیچیده و تأمل‌برانگیز.

من معتقدم مسیر تاریخ در زندگی شخصی ما ادامه دارد، زخم‌های تاریخ همیشه همراه ما هستند.
می‌خواستم فیلم را با پایانی پیچیده‌تر تمام کنم. پایان شاد ممکن نبود. بسیاری از مردم این کشور هنوز زیر بار همان فشارها زندگی می‌کنند.
به همین دلیل، صحنه پایانی بهترین پایان ممکن برای این مستند بود.

نتیجه‌گیری

میلا تورایلیچ در این گفت‌وگو نشان می‌دهد که «سوی دیگر همه چیز» تنها مستندی درباره‌ی یک آپارتمان نیست، بلکه بازتابی است از زخم‌های تاریخی، حافظه جمعی و پرسش ماندگار انسان در برابر سرنوشت:
بمانی یا بروی؟