زبان، قدرت و فمینیسم : چگونه واژهها جهان را شکل میدهند
به قلم منا خداشناس
مقدمه
زبان تنها ابزاری برای بیان اندیشه نیست، بلکه ساختاری است که از طریق آن جهان را درک میکنیم، معنا میدهیم و روابط قدرت را بازتولید میکنیم. از همین رو، بسیاری از فمینیستها از دههٔ ۱۹۶۰ به بعد توجه خود را به نقد زبان معطوف کردند. آنان استدلال میکردند که بسیاری از ساختارهای زبانی بهطور ناخودآگاه جهان را از دیدگاه مردانه توصیف میکنند و در نتیجه زنان را به حاشیه میرانند یا نامرئی میسازند. نقد زبان مردمحور به یکی از محورهای مهم مطالعات فمینیستی تبدیل شد؛ حوزهای که امروزه با عنوان «زبانشناسی فمینیستی» شناخته میشود.
۱. اعتراض به زبان مردمحور
از دههٔ ۱۹۶۰ به بعد، فمینیستها بهطور جدی به استفاده از زبان مردمحور اعتراض کردند. در بسیاری از زبانها، واژههایی وجود داشت که به ظاهر برای همهٔ انسانها به کار میرفتند، اما در واقع بر اساس تجربهٔ مردان شکل گرفته بودند.
برای مثال: – استفاده از ضمیر «او» در شکل مذکر برای اشاره به هر انسان، فارغ از جنسیت – بهکار بردن واژهٔ «mankind» برای اشاره به کل بشریت – استفاده از عنوانهایی مانند «policeman» برای همهٔ مأموران پلیس
چنین کاربردهایی در ظاهر خنثی به نظر میرسند، اما در واقع نوعی مرکزیت مردانه در زبان ایجاد میکنند؛ گویی مردان نمایندهٔ «انسان» هستند و زنان استثنا یا حاشیهای از این تعریف محسوب میشوند.
برای مثال: – استفاده از ضمیر «او» در شکل مذکر برای اشاره به هر انسان، فارغ از جنسیت – بهکار بردن واژهٔ «mankind» برای اشاره به کل بشریت – استفاده از عنوانهایی مانند «policeman» برای همهٔ مأموران پلیس
چنین کاربردهایی در ظاهر خنثی به نظر میرسند، اما در واقع نوعی مرکزیت مردانه در زبان ایجاد میکنند؛ گویی مردان نمایندهٔ «انسان» هستند و زنان استثنا یا حاشیهای از این تعریف محسوب میشوند.
۲. بحث ضمیرهای بیطرف در زبان
یکی از مباحث مهم در این زمینه در دههٔ ۱۹۷۰ مطرح شد. جامعهشناس آمریکایی، آن بودین (Anne Bodine)، در مقالهٔ مشهور خود با عنوان «مردمحوری در دستور زبان تجویزی» (Androcentrism in Prescriptive Grammar) که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد، به بررسی ساختارهای مردمحور در دستور زبان انگلیسی پرداخت.
او پیشنهاد کرد که به جای استفادهٔ عمومی از ضمیر «he»، میتوان از گزینههای جایگزین استفاده کرد، از جمله:
او پیشنهاد کرد که به جای استفادهٔ عمومی از ضمیر «he»، میتوان از گزینههای جایگزین استفاده کرد، از جمله:
- ترکیب «he or she»
- یا ضمیر مفرد «they»
مروزه استفاده از they مفردبهعنوان ضمیر بیطرف جنسیتی در بسیاری از متون علمی و رسانهای پذیرفته شده است و یکی از نمونههای موفق اصلاح زبانی به شمار میرود.
۳. چالش زبانهای جنسیتدار
در زبانهایی مثل فرانسوی (French) و آلمانی (German) ساختارهای دستوری بر پایهٔ جنسیت بنا شدهاند. در این زبانها، شکل مذکر اغلب شکل «عمومی»، «همگانی» یا «نشانگر انسان» تلقی میشود. فمینیستها از دههٔ ۱۹۸۰ تلاش کردند این ساختار را نقد و اصلاح کنند.
در زبانهایی مثل فرانسوی (French) و آلمانی (German) ساختارهای دستوری بر پایهٔ جنسیت بنا شدهاند. در این زبانها، شکل مذکر اغلب شکل «عمومی»، «همگانی» یا «نشانگر انسان» تلقی میشود. فمینیستها از دههٔ ۱۹۸۰ تلاش کردند این ساختار را نقد و اصلاح کنند.
نمونههایی از این تلاشها:
- در فرانسوی، شکلهای مؤنث برای عناوینی مثل «écrivaine» (نویسندهٔ زن)، «professeure» (استاد زن)، یا «autrice»(مؤلف زن) دوباره احیا شد.
- در آلمانی، استفاده از فرمهای دوگانه مثل «Student/Studentin »یا اشکال جدیدتر مانندStudent*innen»برای فراگیری بیشتر پیشنهاد شد.
با این حال نتایج «مختلط» بوده است، بخشی از جامعه مقاومت نشان میدهد، برخی نهادها آن را پذیرفتهاند، و بحث همچنان ادامه دارد.
۴. زبان، خشونت و مسئولیت: نقد ساختارهای جمله در روایتهای جنسی
فمینیستها نهتنها واژهها، بلکه ساختار جمله را هم بررسی کردند—چون ساختار جمله نیز میتواند مسئولیت را پنهان یا آشکار کند.
مثالی کلاسیک:
مثالی کلاسیک:
جملهٔ «او مورد تجاوز قرار گرفت» در این جمله، زن مرکزیت دارد، اما عامل خشونت نامرئی است. تمرکز بر «قربانی» است و «کنشگر» (متجاوز) از جمله حذف میشود.
اما وقتی جمله را بازنویسی کنیم: – «شخصی به او تجاوز کرد» این بار «عامل خشونت»مرکز جمله میشود و مسئولیت رفتاری او برجسته میگردد.
فمینیستها تأکید دارند که زبان نباید خشونت را طبیعیسازی کند یا آن را نتیجهٔ «اتفاقاتی که بر سر زنان میآید» نشان دهد. به همین دلیل، زبان فمینیستی:
فمینیستها تأکید دارند که زبان نباید خشونت را طبیعیسازی کند یا آن را نتیجهٔ «اتفاقاتی که بر سر زنان میآید» نشان دهد. به همین دلیل، زبان فمینیستی:
- از ساختارهای مجهول (passive) فاصله میگیرد
- کنشگر خشونت را آشکار میکند
- مسئولیت اجتماعی و اخلاقی را برجسته میسازد
این تغییر کوچک در جملهسازی میتواند پیامدهای فرهنگی گستردهای داشته باشد.
۵. زبان بهعنوان عرصهٔ مقاومت و بازسازی هویت
جنبشهای فمینیستی زبان را نه فقط یک ابزار، بلکه «میدان مبارزه»میدانند. از نظر آنها:
- اگر زبان مردمحور باشد، اندیشه نیز مردمحور میشود.
- اگر واژهها زنان را نادیده بگیرند، ساختارهای فرهنگی هم آنان را نادیده خواهند گرفت.
بنابراین تغییر زبان نه یک «جزئیات کوچک»، بلکه بخشی از پروژهٔ بزرگتر بازسازی عدالت معرفتی است.
فمینیستها نشان دادند که قدرت در سطح واژهها، دستور زبان و جملهبندیها عمل میکند، و هر اصلاح کوچک میتواند بر نحوهٔ تصور ما از جامعه، جنسیت و هویت تأثیر بگذارد.
فمینیستها نشان دادند که قدرت در سطح واژهها، دستور زبان و جملهبندیها عمل میکند، و هر اصلاح کوچک میتواند بر نحوهٔ تصور ما از جامعه، جنسیت و هویت تأثیر بگذارد.
۶. نتیجهگیری: چرا زبان اهمیت دارد؟
زبان یکی از قدرتمندترین ابزارهای بشر برای ساخت واقعیت است. به همین دلیل:
- اگر زبان فقط مردان را نمایندهٔ «انسان» بداند، زنان در سطح فرهنگی هم به حاشیه رانده میشوند.
- گر ساختارهای زبانی خشونت را پنهان کند، مسئولیتپذیری اجتماعی تضعیف میشود.
- اگر زبان امکان حضور برابر را فراهم نکند، تصور ما از «برابری» همیشه ناقص خواهد بود.
از این رو، مبارزهٔ فمینیستی در حوزهٔ زبان نه یک تلاش سطحی، بلکه اقدامی عمیق، نظری و ضروری است برای ساخت جهانی که در آن همهٔ انسانها در زبان دیده و شنیده شوند.