بازپس گیری تاریخ زنان در تاریخ

بازپس گیری تاریخ زنان، چرا روایت زنان در تاریخ اهمیت دارد؟

به قلم منا خداشناس

بازپس‌گیری تاریخ زنان، روایتی برای کامل‌تر شدن تاریخ بشر

آیا تاریخ، آن‌گونه که امروز می‌شناسیم، روایت همهٔ انسان‌هاست یا تنها بخشی از تجربهٔ بشری را بازگو می‌کند؟

تاریخ زنان، تلاشی است برای بازخوانی گذشته از زاویه‌ای که سال‌ها نادیده گرفته شده است. این رویکرد نشان می‌دهد که زنان از سپیده‌دمِ هستیِ انسان، نقشی محوری در شکل‌دهی به تاریخ جهان داشته‌اند، اما سهم‌ها و چشم‌اندازهای آنان مکرراً حذف یا به حاشیه رانده شده است. در مقابل، روایت‌های مردسالارانه¹ ــ که در قالب بازگویی‌های ظاهراً بی‌طرفِ رویدادها عرضه می‌شدند ــ به جایگاه مسلط دست یافته‌اند.

حذف زنان از تاریخ، چگونه روایت‌های مردسالارانه غالب شدند؟

زنان از سپیده‌دمِ هستیِ انسان، نقشی محوری در شکل‌دهی به تاریخ جهان داشته‌اند. با این‌حال، سهم‌ها و چشم‌اندازهای آنان مکرراً حذف یا به حاشیه رانده شده است، در حالی‌که روایت‌های مردسالارانه¹ ــ که در قالب بازگویی‌های ظاهراً بی‌طرفِ رویدادها عرضه می‌شدند ــ به جایگاه مسلط دست یافته‌اند.

دهه ۱۹۷۰، آغاز بازخوانی تاریخ زنان

هنگامی که فعالان فمینیست² در دههٔ ۱۹۷۰ مبارزه برای گنجاندن زنان در برنامه‌های درسی آموزش عالی³ را آغاز کردند، بسیاری از حوزه‌ها، از جمله تاریخ و ادبیات، تحت سیطرهٔ روایت‌های مردان سفیدپوست بودند.

فمینیست‌ها کوشیدند این وضعیت را اصلاح کنند، بدین‌سان که رمان‌ها و شعرهای نوشته‌شده توسط زنان را در کلاس‌های ادبیات انگلیسی وارد کردند و با بازخوانی انتقادی تاریخ، روایت‌های زنان را نیز در حساب تاریخی منظور داشتند.

«تاریخ او» (Herstory)؛ بازنویسی تاریخ از نگاه زنان

نخستین کاوش‌ها و بازیابی‌های این روایت‌ها در دههٔ ۱۹۷۰ از سوی بسیاری از فمینیست‌ها با عنوان «تاریخِ او»⁴ (Herstory) نام‌گذاری شد.

با ورود زنان به دانشگاه و نهادهای آکادمیک، سیمای دانش بشری غنا یافت و از رهگذر آثاری که دربارهٔ زنان نوشته می‌شد، دگرگون شد.

این پژوهش‌های آغازین، هستهٔ اصلی آن چیزی را شکل داد که بعدها به «مطالعات زنان و جنسیت»⁵ بدل شد.

پانویس‌های تخصصی

۱. روایت‌های مردسالارانه (Patriarchal Viewpoints)

مجموعه‌ای از چارچوب‌های تفسیری که تاریخ، فرهنگ و سیاست را از منظر تجربه و منافع مردان ــ عموماً مردان سفیدپوست در غرب ــ روایت می‌کنند و این دیدگاه را به‌مثابه روایت «عام» یا «بی‌طرف» تثبیت می‌سازند. در نظریه فمینیستی، این امر بخشی از ساختار گسترده‌تر «نظام مردسالاری» (Patriarchy) تلقی می‌شود.

۲. فعالان فمینیست (Feminist Activists)

کنشگران اجتماعی و فکری که در چارچوب جنبش‌های فمینیستی برای برابری جنسیتی، تغییر قوانین تبعیض‌آمیز و اصلاح نهادهای آموزشی و فرهنگی مبارزه کرده‌اند. دههٔ ۱۹۷۰ هم‌زمان با «موج دوم فمینیسم» در آمریکا و اروپا بود.

۳. برنامه‌های درسی آموزش عالی (Higher Education Curricula)

محتوا و ساختار رسمی تدریس در دانشگاه‌ها. یکی از مطالبات اصلی موج دوم فمینیسم، بازنگری در این برنامه‌ها برای گنجاندن آثار و نظریه‌های زنان و نقد سوگیری جنسیتی در تولید دانش بود.

۴. تاریخِ او (Herstory)

اصطلاحی بازیگوشانه و انتقادی که در دههٔ ۱۹۷۰ رواج یافت و با جایگزین کردن «his» (ضمیر مذکر در واژهٔ history) با «her»، به حذف زنان از تاریخ رسمی اعتراض می‌کرد. این مفهوم بخشی از تلاش‌های نمادین و نظری برای بازنویسی تاریخ از منظر زنان بود.

۵. مطالعات زنان و جنسیت (Women’s and Gender Studies)

حوزه‌ای میان‌رشته‌ای که به تحلیل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی جنسیت و تجربه‌های زنان می‌پردازد و از دههٔ ۱۹۷۰ به‌عنوان رشته‌ای دانشگاهی تثبیت شد. این حوزه بر نقد مردمحوری دانش و بررسی تقاطع جنسیت با نژاد، طبقه، قومیت و دیگر مقولات اجتماعی تأکید دارد.

جمع‌بندی

بازپس‌گیری تاریخ زنان، تنها افزودن نام زنان به روایت‌های تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای بازنگری در شیوهٔ روایت تاریخ و کامل‌تر کردن فهم ما از گذشته است. این رویکرد، با برجسته کردن تجربه‌ها و صداهایی که سال‌ها نادیده گرفته شده‌اند، امکان نگاهی جامع‌تر به تاریخ، فرهنگ و جامعه را فراهم می‌کند.